یادداشتی بر نمایش «مخزن»، جلال تهرانی
شخصیتهایی که در کلمات زندهاند
حسین قره
در یک پمپ بنزین که مخزنش خالی است، کسی سوزانده شده است. دو برادر که کارگر آنجا هستند، میخواهند ماجرا را برای صاحب پمپ بنزین که پدرشان است توضیح دهند؛ اما مشکل برای فهم حادثه اینجاست که هر کدام از برادران چیزی میگوید و …
جلال تهرانی، نویسنده «مخزن» با دیالوگهایی کوتاه، زیبا، مناسب و با بهرهگیری درست از زبان عامه در نمایشنامه، رویداد را بسیار خوب تشریح میکند و پیش میبرد و با تعلیقی که از دل دیالوگها میآید، به مخاطب اجازه گریز نمیدهد.
در نمایشنامه، روابط پیچیدهای میان سه شخصیت وجود دارد که نمایشنامهنویس با ظرافت روابط آنها را در دل اثر چیده است؛ بهطوری که دیالوگی زیاد و کم نیست و با برداشتن دیالوگی بخشی از شخصیت ناتمام میماند. نویسنده برای ایجاد تعلیق و کشش دست به خلق شخصیت داداشی زده است که از بهره هوشی کمتری برخوردار است و به این ترتیب روایتی که او میکند، هم میتواند درست باشد و هم غلط و برادر دیگر میتواند درست بودن جملات را رد یا تأیید کند. به همین دلیل است که مخاطب در تناقض تعریفها میماند و میخواهد انتهای ماجرا را بداند.
نویسنده برای نشان دادن اجتماع پیرامون خودش و روابط آدمها دست به دامن شعار و دیالوگهای پر طمطراق اما تو خالی نشده است؛ بلکه با نگاهی اصولی بحرانها و تأثیر آن بر روند جامعه را نشان میدهد.
جلال تهرانی در کارگردانی نمایش نیز موفق است. او در هدایت بازیگران از هرگونه حرکات اضافه پرهیز میکند و با ایجاد فضای کمتحرک، سردی و خشونت موجود را میرساند. او آنقدر ظریف کار را جلو میبرد که تماشاچی لحظهای به زمان فکر نمیکند. میزانسنهای نمایش همه در خدمت اجرایی است که مخاطب متوجه حرکتی نمایشی نمیشود؛ اما تمامی حرکتها تأثیر خود را میگذارد؛ بازیگران نمایش (مجید آقاکریمی، امیر قنبری، محمدصادق ملکی) درک صحیحی از نقش و هدایت کارگردان دارند و آنقدر خوب در نقش میغلتند که جای هیچ توضیحی را باقی نمیگذارند؛ اما در این میان، مجید آقا کریمی بازیگر نقش داداشی به خاطر شخصیت نقش، نمود بیشتری پیدا میکند.
داداشی در سراسر نمایش بارها اشاره میکند که مخزن پمپ خالی است، اما نمایش «مخزن» خالی نیست و پر از لحظات خوب نمایشی است.
جام جم، ۱۵ مرداد ۱۳۸۱