مکتب تهران

امیر محمود | نقدی بر نمایش مخزن جلال تهرانی

نقدی بر نمایش مخزن به کارگردانی جلال تهرانی

ریتم فزاینده دیالوگ‌های مقطع

 

امیر محمود

در آثار تصویری (همان‌طور که از نامش پیداست) قرار است مفاهیم از طریق تصاویر به مخاطب منتقل شود. در دو هنر تئاتر و سینما نیز این امر صادق است و از هر اثری انتظاری می‌رود که در یک ارتباط تصویری با مخاطب قرار بگیرد اما در این رابطه نمی‌توان نقش کلام را – وقتی حضور دارد – بی‌اهمیت قلمداد کرد.

نمایش «مخزن» نوشته و کار جلال تهرانی از جمله نمایش‌هایی است که کلام در آن (در عین وجود ارزش‌های تصویری) نقش بسزایی دارد. به همین دلیل در این یادداشت کوتاه به برخی ویژگی‌های این کلام می‌پردازم:

شروع نمایش «مخزن» با شور و هیجان نیست. دو بازیگر آرام با هم حرف می‌زنند و جملاتی کوتاه رد و بدل می‌کنند:

سرده … میاد … بریم … باید بمونیم … سرده و …

این دیالوگ‌ها در عین سادگی‌شان و با اینکه راجع به هیچ اتفاقی صحبت نمی‌کنند اتفاق را در پس خود دارند و در حقیقت سکون اول نمایش را با تنش درونی پیوند می‌زنند. این تنش به هیچ وجه نمود بیرونی در بازی بازیگران نمی‌یابد و بازیگران در سکون خود تنش را می‌سازند. یعنی بازیگر در برخورد با این دیالوگ‌ها از آنجا که عمق فاجعه رخ داده قابل بیان نیست به جای اینکه صحنه را پر از شور و هیجان آغاز کند از نقطه مقابل این منحنی یعنی آرامش استفاده می‌کند.

کارکرد دیگر این‌گونه دیالوگ‌نویسی ایجاد ریتمی پیش رونده در ادامه نمایش است. ریتمی که در تضاد با سکون اولیه قرار دارد. نویسنده در اینجا سعی دارد با مجموعه کلمات آشنا و جملات تکرار شونده در طول نمایش مفاهیمی را برساند که در حالت خبری، گزارش و یا محاوره‌ای روزمره اتفاق نمی‌افتد. این شیوه دیالوگ‌نویسی به شدت به انتخاب صحیح کلمات بسته است تا با وجود کوتاه بودن مفاهیم را منتقل کند. این جملات تکرار شونده البته در کنار اطلاعاتی که به تدریج در طول متن به مخاطب منتقل می‌شود معانی دیگر و مفاهیمی وسیع‌تر می‌یابند و مثلا جمله «بیا بریم» ابتدای نمایش که تنها یک عامل فضاسازی بود در انتها تمام روایت داستان و نیاز آدم‌ها به فرار از موقعیت فعلی‌شان را هم در خود دارد.

نویسنده البته برای بیان مفاهیم مورد نظر خود، زندگی آدم‌های روی صحنه را قربانی نمی‌کند. آدم‌های نمایش کلامشان برآمده از زندگی آن‌هاست. ساده در عین پیچیدگی‌اش گرایش و اتفاقا تضاد بین این دو همچنین تضاد بین رفتار عادی روزمره و آنچه می‌گویند و انجام می‌دهند، طنزی را در نمایش می‌آفریند که کاملا از ارتباط بین آدم‌ها سرچشمه می‌گیرد و نه از یک شوخی کلامی، این طنز علاوه بر ایجاد ارزش در متن، در اجرا هم به کمک کارگردان می‌آید تا با سبک کردن فضا در بعضی لحظات، مخاطب را برای اتفاقاتی که به دنبال هم می‌آیند آماده سازد.

اما جذاب‌ترین بخش این نمایشنامه بازی کلامی بین دروغ و واقعیت است.

«داداشی» یکی از سه شخصیت نمایشنامه برای پوشاندن جنایتی که با «داداش» (برادرش) مرتکب شده‌اند مجبور است در ذهن خود دروغ‌هایی بپروراند. این دروغ‌ها بیان می‌شوند اما تکرار آنها در لحظات بعدی با توجه به روان‌پریشی «داداشی» علاوه‌بر طنزی که گفته شد به کارکردی دیگر دست می‌یابد و آن گذر بین دروغ و واقعیت در تمام طول نمایش است.

دروغ‌ها مدام ساخته می‌شوند، تغییر شکل می‌دهند، تغییر معنی می‌دهند و در بعضی موارد به همان دروغ اولیه بر می‌گردند و در حقیقت هر چه در یک موقعیت دروغ محسوب می‌شود می‌تواند در موقعیتی دیگر واقعیتی انکارناپذیر باشد. همین عدم اطمینان مخاطب از راست یا دروغ بودن گفت‌وگوهاست که تعلیق اصلی و اساس نمایش را می‌سازد.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت نمایشنامه مخزن یک کار تجربی است بر گونه‌ای از دیالوگ‌نویسی که در نوع خود بسیار موفق ظاهر شده است.

 

توسعه، ۲۹ تیر ۱۳۸۱

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *